«مشکلی که پیدا کرده‎ایم این است؛ اگر یک‎سری حرف‎ها را عده خاصی بگویند یا یک‎سری کارها را عده خاصی انجام دهند، می‎شود گِرا دادن به دشمن و اگر همان را عده دیگری بگویند یا انجام دهند، می‎شود دلسوزی».

 

بیشتر دنبال آتش‎بازی‎اند و علی‎الحساب با کلمات بازی می‎کنند. در حالت آتش بس خودخوانده هم تاب نمی‎آورند و با یک بسم‎الله، پا به میدان تخریب می‎گذارند.

دولت و بالاخص وزارت نفت را به بهانه بیکاری جوانان از جمله در مناطق نفتخیز مواخذه می‎کنند؛ اما زمانی که پای قرارداد، سرمایه‎گذاری، رونق تولید و اشتغالزایی به میان می‎آید، ذوق ادبی- ژورنالیستی‎شان گل می‎کند و به سیاق قیاس، به کلماتی مثل «توتالچای» متوسل می‎شوند که البته چه ترکیب نامتجانس و بی ربطی است در شکل و معنا.

هر جا می‎رسند از ضرورت توسعه میدان‌های مشترک نفت و گاز می‎گویند و وقتی از کمبود منابع مالی در داخل کشور و ناگزیری از جذب سرمایه خارجی صحبت می‎شود، فکر توطئه و خیانت اجنبی‎ها بی‎خوابشان می‎کند. 

به الگوی جدید قراردادهای نفتی و بیش از آن، به هر قراردادی که رد پایی از توتال داشته باشد می‎تازند؛ و اگر بپرسی با فرض بد بودن الگوی قراردادهای نفتی و با فرض فاسد و رشوه‎بگیر و شریکِ دزد و رفیقِ قافله بودن توتال و شرکت‎های امثالهم، راهکار شما برای برون‎رفت از چالش‎های کنونی بخش بالادست صنعت نفت چیست؟، از توانمندی‎های داخلی دم می‎زنند.

اشکالی ندارد؛ دم بزنند. در قابلیت‎ شرکت‎های ایرانی، توان پیمانکاران صنعت نفت و ضرورت بهره‎مندی از این همه قابلیت و توانمندی که تردیدی وجود ندارد. اصلا برای همین بود که فکر ایجاد شرکت‎های E&P ایرانی در وزارت نفت پا گرفت؛ اما کیست که نداند مصادیق اتکا به توان داخلی در دوران مسندنشینی‎های برخی دلواپسان امروز، به پرورش پدیده‎هایی مثل بابک زنجانی منحصر شد و بس.

جالب‎تر آنجاست که شرکت‎ها و پیمانکاران ایرانی به عنوان مصداق بارز توانمندی داخلی و نه ابزار دلالی کاسبان تحریم، از منتقدانِ همیشه در صحنه قراردادهای نفتی یا بهتر بگویم منتقدانِ همیشه در صحنه وزارت نفت، به عنوان «دایه‎ی مهربانتر از مادر» یاد می‎کنند و بر این باورند که حرکت روانِ چرخ توسعه میادین، منوط به حضور شرکت‎های بین‎المللی است. آنها خود پیشگامند تا در سایه تعامل با صاحبان دانش و فناوری بیش از پیش بیاموزند و توانمند شوند.

توهّم توطئه در میان ما ایرانیان خیلی عجیب نیست؛ مهربانتر از مادر بودن هم خصلت بدی نیست؛ دغدغه منافع ملی داشتن که اتفاقا خیلی هم پسندیده است؛ اما آنچه هم عجیب، هم بد و هم ناپسند است، کمرنگ دیدن واقعیت‎ها و تناقض و بی‎انصافی در رفتارها، مطالبه‎ها و قضاوت‎هاست؛ ویژگی‎هایی که بدون شک بر فضای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور بی‎تاثیر نبوده و نخواهد بود.

صادق زیباکلام، استاد دانشگاه به مصادیق مواجهه جامعه با چنین تناقض‎هایی اشاره می‎کند و در واکنش به هجمه‎هایی که بعضا هنوز‎ به الگوی جدید قراردادهای نفتی و قرارداد با توتال فرانسه وارد می‎شود، می‎گوید: «قبلا هم در جمعی تعریف کردم و الان هم پرداختن به آن موضوعیت دارد. تابستان سال ۹۳ بود فکر کنم؛ همزمان با مذاکرات ایران و ۵+۱ و در شرایطی که وزارت امور خارجه فشارهای زیادی را تحمل می‎کرد از جمله این‎که مثلا چرا آقای ظریف با آقای کری دست داد یا چرا آقای ظریف به آقای کری فحش نداد و …، همایشی با موضوع سیاست‎های هسته‎ای دولت برگزار شد. آقای عراقچی (معاون امور حقوقی و روابط بین‎الملل وزارت خارجه) آخرین سخنران آن همایش بود که علاوه بر ارائه توضیحات مبسوط، به سوالات حاضران هم پاسخ داد. یکی از سوال‎کننده‎ها من بودم. پرسیدم اگر ۲۰، ۳۰ یا ۴۰ سال بعد، نوه سوگلی‎تان از شما بپرسد -بهتر نبود در زمانی که در این مملکت اختیاراتی داشتید، ثروت مملکت را به جای انرژی هسته‎ای، صرف تامین آب می‎کردید-، شما چه جوابی خواهید داد؟! بعد از آن همایش نقدهای بسیاری به من شد مبنی بر این‎که صحبت از بحران آب در حکم گرا دادن به دشمنان است و …؛ اما از آقای بروجردی (رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس) که اخیرا درباره بحران آب هشدار داده‎اند و اعلام کردند این بحران وارد مقوله امنیتی شده، کسی سئوال نکرد چرا از بحران آب می‌‏گویید یا کسی نگفت چرا به دشمنان گرا می‎دهید؟!»

مثالش به حد کافی روشن است. موضوع، بحران آب یا انرژی هسته‎ای، آقای بروجردی یا آقای عراقچی یا … نیست. اشاره زیباکلام به موضع‎گیری‎های متفاوت در قبال واکنش‎های نه چندان متفاوت در جامعه است. می‎گوید: «مشکلی که پیدا کرده‎ایم این است؛ اگر یک‎سری حرف‎ها را عده خاصی بگویند یا یک‎سری کارها را عده خاصی انجام دهند، می‎شود گرا دادن به دشمن و اگر همان را عده دیگری بگویند یا انجام دهند، می‎شود دلسوزی.»

تازه متوجه می‎شوم چرا خاطره همایش تابستان سال ۹۳ را تعریف کرده است. می‎گویم، حالا قصه توتال هم همین است.

تایید می‎کند و ادامه می‎دهد: «اگر قرارداد با توتال در زمان احمدی‎نژاد بسته می‎شد، اینطور تفسیر می‎شد که مشت محکمی در دهان آمریکا بوده. استکبار به زانو درآمده. مبارزات و مقاومت‎های ما جواب داده. توتال به شرایطِ ایران تن داده و همه این پیروزی را به هم تبریک می‎گفتند؛ اما چون فردی مثل زنگنه این کار را کرده، می‎گویند تداعی‎کننده قرارداد دارسی و قراردادهای استعماری است.»

خوب که فکر می‎کنم، در نفت از این مصادیق زیاد است. اتفاقا بارزترینش به همین قراردادهای نفتی برمی‎گردد. مگر نه اینکه در دولت قبل، بررسی قراردادهای مشارکت در تولید برای تسریع توسعه در میدان‌های مشترک در دستور کار قرار داشت و حتی به میز مذاکرات هم کشیده شد. چرا جماعتی که از مذاکره برای امضای قرارداد «مشارکت در تولید» دلواپس‎ نمی‎شدند، اینگونه از امضای قراردادهای بیع متقابل پیشرفته برآشفته‎اند؟

«این روزها مهم نیست چه گفته می‎شود؛ مهم این است چه کسی می‎گوید»؛ این مخلص کلام زیباکلام است. بیش از دو دهه پیش در کتاب «ما چگونه ما شدیم»، نوشت: «کسی از بیرون نمی‎تواند ما را عقب‎مانده کند» و هنوز بر این باور تاکید دارد.

سوال آخر را او از من می‎پرسد: «شکی نیست که تحریم مانع شتاب در توسعه پارس جنوبی شد؛ اما چه کسی بابت عقب‎ماندگی‎های ایران از قطر و هزاران میلیارد تومان ارزش افزوده‎ای که به واسطه تحریم در این میدان از دست رفت، تاکنون پاسخگو بوده؟»

شامگاه ۱۱ تیرماه. خیابان ایرانشهر. نشر ثالث. پایانِ همراه با تاخیرِ مراسمِ رونمایی از «مستند قاب‎ها» و سوالاتی که ناتمام ماند. پیش از راه افتادن، به یاد دوران دانشجویی و کلاس تاریخ استاد زیباکلام، «ما چگونه ما شدیم» را که روی میزی بزرگ، جلو درب ورودی نشر خودنمایی می‎کند برمی‎دارم و ورق می‎زنم. بیراه ننوشته است: «اگر عباس میرزا پس از گذشت ۲ قرن در میان ما ظاهر می‎شد، به احتمال زیاد احساس می‎کرد هنوز به پرسش‎های بنیادی در رنجنامه‎اش خطاب به فرستاده ناپلئون پاسخ چندانی داده نشده است.»

هانیه موحد