فضایل شرف الدین علی بافقی بدان حد است که نویسندگان هم دوره او به ستایش مرتبه بالای آن فرزانه دوران پرداخته اند . مرحوم مفیدی نقل می کند که وی دچار سنگینی گوش بوده و خودش نیز به این مسئله اعتراف کرده است . روزی شرف الدین علی در حضور شاه طهماسب سخن شاه را نمی شنود و از این بابت عذر خواهی نموده و اشعار زیر را بالبداهه بر زبان می آورد :

از گرانی صدف نشد گوشم قول شه را بود در ثمین

جای آن بود کز گرانی گوش پای تا سر فرو روم به زمین

۲- وحشی بافقی

در مورد این شاعر دل سوخته جداگانه خواهم نوشت

۳- مفیدی بافقی

۴- آیه الله شیخ محمد تقی بافقی

۵- ملا عبدالله بهابادی

۶- محرم بافقی

او در خط نستعلیق یگانه عهد خویش بود و چون ذوق عرفانی داشت در سلسله عرفا داخل شده و با اهل ذوق همواره همنشین بود . وی در یکی از حجره های مدرسه علمیه مصلی در یزد ساکن شده بود .

مرحوم وامق در تذکره میکده می نویسد :

محرمی در صنعت حکاکی یگانه و در ربط به رموز و قواعد کیمیا وحید زمانه بود .

محرم بافقی نیز از شعرای دوره قاجاریه است که نهایتا در شیراز اقامت کرد تا از دار دنیا رفت.

۷- محمدی بافقی

۸- میرزا عنایت بیک بافقی

۹- میرزا سلطان مسعود بافقی

۱۰- محمد حسین بیک بافقی

۱۱- نوائی بافقی

۱۲- مولانا فخرالدین احمد بافقی

۱۳- نجاتی بافقی

وی در علم طب به درجه بالایی رسید و در یزد مشغول معالجه بیماران گردید و کتابی هم در طب نوشت که به نام نجات الابدان مشهور گشت البته ایشان در عرفان هم وارد شد و شعر نیز می سروده است مانند این شعر

باز پرس از چشم خود حال دل افکار مرا زان که آن بیمار داند حال این بیمار را

وه چه حال است این که نتوانم علاج درد خویش من که می دانم دوای درد هر بیمار را

شادمان زینم که اندر کوی او دید و نراند مدعی صدره من بی قدر و بی مقدار را

۱۴- جلایی بافقی

۱۵- موالی بافقی

وی مردی باسواد و اهل فضل بوده و شعر هم می گفته است . بیشتر اشعار او در مدح حیدر کرار است و به همین مناسبت موالی را تخلص خود قرار داده است . مدتی در دربار کریم خان زند و مدتی هم در کنار فتحعلی شاه بود.

۱۶- مولانا محمد طاهر

۱۷- مولانا ناصر حسین

۱۸- خواجه محمد علی بافقی (حاجی ارباب)

۱۹- اکبر بافقی

۲۰- ملیحی بافقی

شعر زیر از اوست :

تماشای چمن با آن گل رخسار بایستی بهار آمد چه سود از سیر گلشن یار بایستی

۲۱- نطقی بافقی

شعر زیر از اوست :

توئی آن نقطه بالای فاء فوق ایدیهم که در وقت تنزل تحت بسم الله را بائی

۲۲- ملا ادهم بافقی

۲۳- محمد طاهر بافقی

۲۴- ملا میرزا علی بافقی

ایشان به صفت فضل و تقوی و پرهزگاری روزگار خود را می گذراند و بین مردم به نیکی مشهور بود . مدتها در مسجد جامع کبیر یزد گوشه نشینی اختیار کرد و به طاعت و عبادت خداوند مشغول بود . بعد از چند روز روزه داری یک روز افطار می کرد . از دنیا دوری گزیده و به آخرت پرداخته بود.

۲۵- رونقی بافقی

نامش محمد زمان و تخلص او رونقی بود . وی برای کسب علم به یزد رفته و در بخش مریم آباد یزد ساکن شد و با اشراف و بزرگان همنشین شد . وی در اواخر عهد صفویه می زیسته است.

نمونه ای از اشعار وی چنین است:

دلم در زلف او گم گشته و با شانه در جنگم
که در شب آنچه گم گردد به شبگرد است تاوانش

تماشای دل من کرده از دور
از آن در جان آتش اضطراب است

سرّ ما مانده نهان در دل خاکسترها
راز شمع است که از دل به زبان می آید